شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
148
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
و چون القاب همايون او طراز سكه * 5 و خطبهء اقاليم سبعه شد و عنان اوامر و نواهى « 1 » آن نواحى برّا و بحرا در قبضه اقتدار او آمد : بگرفت مملكت به حسام سداب رنگ * 6 * از روم تا به هند وز بلغار تا فرنگ سپاه سالارى مملكت « 2 » را به كاوه آهنگر داد و در اكرام جانب و تحقيق مأمول او آنچه مراسم مبالغت و تاكيد بود به تقديم رسانيد « 3 » و آثار كرم و سجيّت * 7 و انواع منايح « 4 » * 1 / 7 و اريحّيت * 8 ظاهر كرد و حال او در بلندى قدر و علو جاه به مقامى رسيد كه شرف كسى بيش از آن متصوّر نشود و نباهت ذاتى زياده از آن ممكن نگردد . مثال رفعت گردون به جنب رفعت او * مثال پستى ماهى نمود و پايهء ماه كلاه گوشه قدرش به غايتى برسيد * كز آسمانش قبا بود و ز آفتاب كلاه و او لشكرى كه در اهتمام داشت جمع كرد و گرد معمورهء آفاق برآمد و عرصهء عالم را از معاندان ملك و مخالفان دولت پاك كرد و قرب « 5 » بيست سال به هرطرف كه روى آورد « 6 » و به هر جاى كه عنان تافت « 7 » خود را قرين فتح و نصرت و ضمين « 8 » نجح و پيروزى يافت ، پاى بفشرد تا به دست سعادت كام خود را از روزگار برآورد و چون در اين مدت حقوق جانسپارى ثابت كرد و رسوم حقگزارى « 9 » به اقامت رسانيد و بر مقاسات عناى سفر و ارتكاب قطع مفاوز * 9 و جبال آن نواحى تا به حدود آذربايجان مصابرت نمود و به واسطه صيد كردن دلها ، به فنون مردى و مردمى پاى از دهليز خمول به حجره وجاهت و نباهت نهاد ؛ نفس عصام سوّدت عصاما * و علّمته الكرّ و الإقداما * 10 منشور حكومت « 10 » عراق و ايالت دار الملك سپاهان به نام او موشح شد و با غنايم
--> ( 1 ) - ج : نواحى . ( 2 ) - ج : - را . ( 3 ) - ج : - واو . ( 4 ) - ج : مناهج . ( 5 ) - ب و ج : قريب . ( 6 ) - ب و ج : آوردى . ( 7 ) - ب و ج : تافتى . ( 8 ) - ج : همنشين . ( 9 ) - ب و ج : حقگذارى . ( 10 ) - ج : حكمت .